عماد الدين حسن بن علي الطبري
483
مناقب الطاهرين ( فارسي )
و همچنين چون صادق ( ع ) متوفّى شد ، عبد اللّه پسر وى و موسى دعواى امامت كردند . و وجوه و رؤساى شيعه در سراى امام موسى عليه السّلام بودند . بفرستاد كه برادرم عبد اللّه را بخوانيد . چون آنجا حاضر شد ، آتش در ميان خانه بر افروخت و هيزم بسيار بر وى انداخت . چون ساكن شد زبانه و جمله به يك بار جمر بماند ، امام عليه السلام برخاست و در ميان آن آتش عظيم رفت و ساعتى تمام با جامهها در ميان آن آتش بنشست . پس برخاست و جامه بيفشاند و به سلامت بيرون آمد . و وجوه شيعه جمله مىديدند آن حالت . و روى به عبد اللّه كرد و گفت : اى برادر ، اگر تو دعواى امامت مىكنى ، بعد از آن در آتش برو و بنشين . رنگ روى عبد اللّه متغيّر شد و خجل برخاست و دامن به زمين كشان بيرون رفت . « 1 » صادق عليه السّلام گويد كه : باقر العلم گفت كه : من با پدر بودم كه به قبا به عيادت پيرى از انصار رفته بود . يكى آمد كه : خانهء تو بسوخت . پدرم علىّ بن الحسين عليه السّلام گفت : نسوخت . تا برفت و بازآمد و همچنين خبر داد . تا چند نوبت خبر داد و وى مىگفت كه : علم من و آنچه در دست من است بيش از آن بود كه شما به چشم ديدهايد از آن خبر دهيد . تا مواليان جمله گريه مىكردند تا پدرم راه بگردانيد و در مسجد رسول رفت و به سجده رفت و گفت : و عزّتك و جلالك لا ارفع رأسى او تطفئها . باقر گويد : سر از سجده بر نداشت الّا كه آتش فرو مرده بود و حوالى سراى ما سوخته و سراى ما به سلامت است . « 2 » روات معتمد گويند كه : روزى صادق عليه السّلام آيت : « فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ
--> ( 1 ) - الثاقب / 137 - 138 . ( 2 ) - الثاقب / 138 .